تبیین کده

اینجا مکانی است برای درد دل، گفتگو، تعقل و گرفتن تصمیمی درست !

جمعه 27 آذر 1394

آشفتگی

نویسنده: محمدرضا محمدزاده   طبقه بندی: اشعار و دل نوشته ها، سیاسی - اجتماعی، 

از دور (بیشتر):

ابتدا به‌صورتی کلان به موضوع نظر می‌کنیم. در جهان امروز آیا مردم آن چیزی که می‌خواهند با انتخاب‌های سیاسی‌شان به دست می‌آورند؟ وجدان، اخلاق، دین، مذهب، عرفان و دیگر معیارها، کدام‌یک شرایط امروز جهان را می‌پسندند و تایید می‌کنند. کدام انسان آزاده و رها از قیود محصورکننده عقل و وجدان، می‌تواند از این شرایط راضی باشد. جهان را تصور کنیم. کشورهای زورگو و کشورهای مظلوم، کشورهای استعمارگر و کشورهای مستعمره، کشورهای مهاجم و کشورهای مدافع، کشورهای ناآرام و کشورهای آرام (به نظر نویسنده، آرامش در این کشورها نتیجه ناآرامی‌هایی است که در پس سیاست‌های کثیف راهبردی برای عده‌ای از کشورهای دیگر ایجاد می‌شود!)، کشورهای گرسنه و کشور های سیر( بازهم دلیل این سیری به همان نظر قبل مشابهت دارد! ) و کشورهای قاتل و کشورهای مقتول! همه درگیر مشکلاتی عجیب هستند. آیا مردم آن‌ها همین‌گونه می‌خواستند؟! به عالم نگاه کنید و کشوری پیدا کنید که در سلامت به سر ببرد. به‌عنوان‌مثال یا باید جزئی از برنامه زورگویان قدرت‌طلب غرب باشی، یا قطعه‌ای از جورچین قدرت‌طلبان زیرک شرق و یا از دو طرف موردحمله واقع شوی! البته گاهی می‌توان از ترس هرکدام تا مدتی به دیگری پناه برد.اما اگر دائم در آغوش آن‌ها باشی جزئی از روش آن‌ها می‌شوی و اگر قصد خروج داشته باشی دوباره شروع می‌شود! با حقیقت دنیای امروز روبرو می‌شوی و دوباره داستان جدید؟! تا کی؟ به کجا می‌رویم؟!

از نزدیک (کمتر):

ادامه مطلب

نظرات() 

با سلام و صلوات
در شب عید مبارک غدیر سال 1394 که به مناسبت عروج شهادت گونه زائران خانه خدا، طعمی غمگین به کام ما داده است، شعری را که حدود یک سال پیش برای پدران شهدا سرودم، در وبلاگم نشر می دهم.امید دارم که با دعا و تلاش همه ی حق جویان عالم هر چه سریعترزمینه سرنگونی همه ی ظالمان و مستکبران، علی الخصوص آل سعود ملعون فراهم شده و با ظهور حضرت حجت، بشر طعم عدالت و حقیقت را از دستان الهی ایشان بچشد.
والسلام علی من التبع الهدی


اشکِ پدر

 

نفرِ آخرِ دیدارِ تو بودم بابا

بعدِ عمری که گرفتارِ تو بودم بابا

خبرِ آمدنت را همه گفتند به هم

بی خبر من که خبردارِ تو بودم بابا

هر کسی خواست سلامی نکند، تا نکند

که ببیند، که پسر دارِ تو بودم بابا

این سپیدی که خمِ مویِ تو می زد به سرم

کارِ آن بود که در کارِ تو بودم بابا

بعدِ تو "خواب به چشمان ترم می شکند"

آن سبویی که بدهکارِ تو بودم بابا

مادرت شانه به کف زلفِ تو را می خواهد

این یکی را که طلبکارِ تو بودم بابا

دست هایم دگر از طاقتِ دوران رفته

فکر بازویِ علمدارِ تو بودم بابا

خواب نازی است که در محضرِ خوبان داری

از همان وقت که بیدارِ تو بودم بابا

پسرم، اشک پدر قصه ی پایان دارد

فکرِ من باش که بیمارِ تو بودم بابا

محمدرضا محمدزاده بهمن 93

نظرات() 

با سلام و صلوات
این شعر رو در بامداد روز دوشنبه ششم مهر 1394 همزمان با خسوف زیبای ماه، برای همسر عزیزم و به پاس تابش خورشید گونه ای که به صحنه زندگی مشترکمون کرد، سرودم و اون رو به همه ی عاشقانی که با دوری از نگارشون به ماه نگریستند، تقدیم می کنم.


................ماه و مهر................

 
امشب که ماه، چهره ز یاران نهان کند
ما را نیاز روی نگاری چنان کند
افتاده است غمزه به بازار دلبران
گر سرخیش، به چشم نگاران عیان کند
یارب نیاوری که دل بی نشان ما
در گونه هاش، چهره ی دلبر نشان کند
فرصت غنیمت و ره ما تا نگار، دور
شاید پیام ما، لب در تب بیان کند
چون ماه در کشاکش مرگیم، در فراق
یک شعله از جمال تو، ما را جوان کند
با این وجود سرخ، به سیلی یاد دوست
باید حضور محض تو، تا اهل جان کند
امشب به ماه، چهره ز یاران نهان کند
فردا به مهر، زَیـــــــنِ اَبِـــــــــــ این جهان کند!

........محمدرضامحمدزاده.......

نظرات() 

الوعده وفا !

مثل هر بار منم ، آمده ام مهمانی

عذر تقصیر، کمی دیر شده ، میدانی!

بعد تو سینه ام انگار کمی تنگ شده

جان من ، خسته شده مادر از این بی جانی

کم شده نور دو چشمان ترم،اما تو

نور چشمم ، چو مه چهاردهی ، نورانی

شب هجران تو گویا به سحر نزدیک است

نفسی نیست دگر بر دم این زندانی

راستی حسرت یک بوسه ی دیگر دارم

بارها عکس تورا بوسه زدم پنهانی

آرزویم شده دیدار تودرخواب ولی

تو مگر خواب به چشم تر من بنشانی

گفتی و وقت سفرخنده ی تلخی کردم

رفتن روح ز تن ، نیست به این آسانی!

گفته بودی نکنم گریه،نلرزد پایت

گفته بودم بروی ،منتظرم میمانی؟

پسرم!حرف من این است ، که الوعده وفا!

باید امضای تولای مرا بستانی

محمدرضا محمدزاده - 1392

نظرات() 

عرض سلام...

والا من دیشب بی خوابی به سرم زده بودو گفتم بعد مدتی یه شعر به مناسبت شبش!، که شب آخرین امتحان دوره ارشدم بود، بگم!یعنی از خودم در وکنم!!!

خب، نشستم به مکاشفه و گفتم!!

این شعر رو اولا به همه ی هم کلاسی های بزرگوارم  و سپس به همه ی دانشجویان ایران تقدیم می کنم و در ثانی! برای ثبت در تاریخ در وبلاگم منتشر می کنم!!!

التماس دعای فرج

 

"به نام او که عین علم است"

عروج شب امتحان

من و امتحان شب آخرم

شب امتحانی که بر من گذشت

به یاد همه، روزهای قدیم

هر انچه ز کف رفت و بر هم نگشت!

.....

ز یاران دیرین شب های سخت

همه گرد یک جزوه ی خط خطی

نشستن به پای اهالی علم

به جرم من و ترمی از راحتی

ادامه مطلب در اینجا

نظرات() 

عرض سلام و ادب و محبت...
دنبال یه دوبیتی خوب بودم تا برای یلدای پربرکت امشبم به دوستام هدیه بدم...
گشتم پیدا نشد...
تا خدا به ذهنم هدیه داد و منم به همه ی شما هدیه می دم...
و به همه ی مسلمونای عالم...
یلداتون پر برکت...
*یا حق*

یلدا اگر بلند شبی بی خدا شود
شاید که عاشقانه ی صبحم قضا شود
آن دم که غرق رحمت و کرم ذات کبریاست
باید خدا به لطف رضایش، رضا شود


محمدرضا محمدزاده
یلدای 1393

میتونید نظر بدید!() 
  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو